X
تبلیغات
رایتل

 با نام خدای مهربان

 

 البته با اجازه شاعر دو کلمه آخری

را که به رنگ قرمز نوشتم جایشان را عوض کردم (نظر من اینطور است):

 

چکنم با دل خویش!؟
 
 

آه آه از دل من ـ که از او نیست بجز خون جگر حاصل من

زآنکه هر دم فکند جان مرا در تشویش ـ چه کنم با دل خویش؟

چه دل مسکینی ـ که غمین می شود اندر غم هر غمگینی

هم غم گرگ دهد رنجش و هم قصه میش ـ چه کنم با دل خویش؟

در دلم هست هوس ـ که رسد در همه احوال به درد همه کس

چه امیری متمول،چه فقیری درویش ـ چه کنم با دل خویش؟

طفل گریانی دید ـ  چشم گریانی و احوال پریشانی دید

شد چنان سخت پریشان، که مرا ساخت پریش ـ چه کنم با دل خویش؟

دیده گردیده فقیر ـ بهر نان گرسنه آن گونه که از جان شده سیر

دل من سوخت بر او ، تا جگر من شد ریش  ـ چه کنم با دل خویش؟

گر دل افتد هر دم ـ بهر هر کس که فقیر است و مریض است به غم

من در این دوره که فقر و مرض است از حد بیش  ـ چه کنم با دل خویش؟

زارم از دست عدو ـ چه کنم دل نگذارد که برم حمله به او

بسکه محتاط به بار آمده و دور اندیش  ـ چه کنم با دل خویش؟

گر در افتم با مار ـ نیست راضی دل من تا کشم از مار دمار

لیک راضیست که از او بخورم صد ها نیش  ـ چه کنم با دل خویش؟

دارد این دل اصرار ـ که من امروز شوم بهر جهانی غمخوار

همه جا در همه وقت و همه کیش ـ چه کنم با دل خویش؟ 

از  برای همه کس ـ دل پرعاطفه در این دوره به کار آید و بس 

نرود با دل بی رحم کاری از پیش  ـ چه کنم با دل خویش؟

"ابو القاسم حالت"