X
تبلیغات
رایتل

One

سلام عزیزم! 

؛عزیزم؛ منظور خودم هستم. برای خودم مینویسم فقط خودم! 

این روزها خیلی میرنجم. راستش هم میرینجم و هم میرنجانم!  

آدمها میتوانند خیلی بی رحم باشند. این روزها ناظر درندگی نفس خودم و نفس دیگران 

هستم. خیلی راحت همدیگر را میدریم؟! با بی رحمی تمام... یک ذره رحم نداریم فقط میدریم مثل حیوان وحشی!!! متوجه نیستیم طرف کیه ؟ یا در چه موقعیتیه ؟  

یا قلب و روح آش و لاش داره یا نه؟ 

ای داد!  

امروز اینو دیدم! نفس خودم را دیدم که فریاد میزنه و حریف میطلبه؟!  

دیدم آدمهای دیگه هم همینطور هستند؟! آدمها نه! نفس آدمها! 

نفس مثل گردابی ما را به درون میکشه و دیگه نمی فهمیم... یکی اون میزنه و یکی دیگری!!! 

عجب عالمی ساختیم؟! 

 

دیشب خواب دیدم که دارم در یک مزرعه ای میدوم. علف ها تا زانویم بودند. 

بعد یهو زیر پام خالی شد. افتادم . سقوط کردم. کلی پایین رفتم. تا ایستادم. 

بالای سرم علفهای خشک جای سقوطم را پر کردند. آن زیر دفن بودم. 

خواستم خودم را بالا بکشم. یک تکانی به خودم دادم. اما نتوانستم. 

از آن تاریکی که افتاده بودم انواری بسیار کوجک میدیدم. امیدوار بودم. 

یاد آدمهایی که آن بالا در دوررس میدیدم افتادم. آنها به کمکم خواهند آمد. اما آیا تا مرا از اینجا دربیاورند زنده خواهم ماند؟! 

.... 

خودم میدانم معنای این خواب چیه!!‌:) 

در تاریکی سقوط کرده ام اما امیدوارم.....  

 

یارب این بخشش نه حد کارماست

لطف تو لطف خفی را خود سزاشت

باز خر ما را ازین نفس پلید

کارد ش تا استخوان ما رسید

از چو ما بیچارگان این بند سخت

که گشاید ای شه بی تاج وتخت

اینجنین بند گران را ای ودود

که تواند جز که فضل تو کشود

ما زخود سوی تو گردانیم سر

چون توای از ما بما نزدیکتر